جمعه 6 شهریور1388- - علی
از این به بعد بیایین اینـــــــــــــجا
کسایی که لطف داشتن و منو لینک کردن لینکاشونو اصلاح کنن .
پنجشنبه 29 مرداد1388- - علی
خورشید که می تابد تو را به یاد می آورم ، همانطور ساده و مغرور به من نگاه می کنی ولی من تاب نگاههای تو را ندارم . مگر می شود به تو نگاه کنم و عاشق نباشم؟ مگر می شود با تو بود و نسوخت؟
باد که آرام ندارد یا هست یا نیست ، من عاشق شده ام . باد در هیبت خورشید آرام می گیرد ، عاشق می شود بی دلیل . من همچنان محو نگاههای مغرور و حق به جانب توام که معصومانه به من نگاه می کنی ، مگر می شود عاشق نشد؟
+ |
یکشنبه 25 مرداد1388- - علی
بدن زنانه ات را با تمام وجودم لمس می کنم . دستانت حریم آغوشت ، و صدای نفس هایت دلنشین ترین صدای موزون طبیعت . من حبس شده ام و رهایی ممکن نیست ، اینجا شیرین ترین زندان دنیاست ، اینجا ممنوعه ترین قلمرو حیات من است . نوازشهایت ناله های درونم را آرام می کند و در پناه درخشش چشمانت دل به رویاها می سپارم ، موسیقی ِ آرامش دائم در حال نواختن است . من کودکی دو ساله می شوم ، در آغوش تو .
+ |
چهارشنبه 21 مرداد1388- - علی
به یاد دوستان قدیمی که نوشته هایشان را دوست می داشتم و بدون خداحافظی رفتند ، هرجا که هستند زیباترین لحظات بدرقه راهشان . " تو تنها نیستی " " روزهای بی کسی " " داستان های کوتاه ( آفرینش85) " "یامور"
یکشنبه 11 مرداد1388- - علی
نوشته هایم چیزی را کم دارند ، آرزوهایم افسانه می شوند انگار . دستانم موسیقی طراوت نمی نوازند و با هر نسیم کوچکی دریای افکارم طوفانی می شود .
اینقدر بی رحم نباش ، تو را فقط برای خودم نمی خواستم .
+ |
جمعه 19 تیر1388- - علی
تقدسی که در لحظات و ثانیه ها وجود دارد از شوقیست که در شمارش آنهاست . تیک ... تاک ... تیک ... تاک ، یک لحظه دیگر دوری از تو و یک ثانیه دیگر گذشت عمر . نمی دانم کدامین را بشمارم ، لحظاتی دوری از تو یا اینکه شمارش معکوس گذشت عمرم .
لحظات سپری می شوند ، هر دو را با هم می شمارم ، تیک تاک ...
+ |
شنبه 13 تیر1388- - علی
تا جایی که می توانم موهایت را بهم می ریزم و تو هیچوقت ناراحت نمی شوی ، با اینکه می دانم هر دفعه برای حالت دادنشان کلی زحمت می کشی .
دست خودم نیست ، وقتی موهایت را به صورتم می پاشانی به آرامشی عمیق می رسم .
همیشه قلب من میل به غم داشت
انگار دل تنگم ( غم ِ ) تورو کم داشت
+ |
سه شنبه 9 تیر1388- - علی
چند روزی بود که ناراحت بودم از اینکه نوشته هامو جدی نمی گیرن و فکر می کنن من پسر کم عقلی هستم که در رویاهای کودکانه سیر می کنم ، دیوان حافظ باز کردم ، اومد :
مطرب عشق عجب ساز و نوائی دارد
نقش هر نغمه که زد راه به جایی دارد
عالم از ناله عشاق مبادا خالی
که خوش آهنگ و فرح بخش هوائی دارد
پیر دُردی کش ما گرچه ندارد زر و زور
خوش عطابخش و خطا پوش خدائی دارد ...
+ |
شنبه 30 خرداد1388- - علی
خوش تیپ ترین پسر دنیا هستم وقتی در آینه چشمانت خودم را برانداز می کنم و تو همچنان در برابر هر آینه ای ، زیبا ترین دختر دنیا هستی .
مدتیست که درد گرسنگی رهایم نمی کند از همان لقمه های نون و پنیرت را می خواهم تا به همراه انگشتانت در دهانم بگذارم .
+ |
یکشنبه 24 خرداد1388- - علی
یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکس نبود ، پسری دختری دیدو عاشق شد . قصه ما به سر رسید کلاغه به خونه اش نرسید .
پنجشنبه 14 خرداد1388- - علی
کسی با تعجب نگاهم نمی کرد ، حتی از لبخندهای طعنه دار هم خبری نبود و من همچنان همان پسر مغرور به نظر می آمدم که نگاه کسی را دنبال نمی کند ، هیچ کس متوجه نشد که َتر بودن چشمانم از قطرات باران نیست .
+ |
پنجشنبه 7 خرداد1388- - علی
اگرچه در تعبیر خوابهای آشفته ام خبری از دوستی با گل سرخ ، همراهی جویبار و پرواز با کبوتران نیست ... اما رویاهای بیداری ام شیرین تر از تمامی خوابهای تعبیر نشدنی ام هستند . از دوستی با جلبک های سبز ، زیبایی علف های هرزه کنار جویبار و از طراوت گلهای کوچک له شده توسط قدمهای عابران برایت می گویم . نمی دانم از آواز کلاغها که نوید بخش خبر خوش هستند هم برایت بگویم یا نه . حتی از داستان عاشقی آب جویبار برایت می گویم که لحظه به لحظه سریعتر می رود تا به برکه آن طرف ترها برسد . اگر مجالی بود از خودم هم برایت می گویم ، به رویا می روم تا در کنارت باشم .
+ |
جمعه 1 خرداد1388- - علی
ساده و بی آلایش رفتند تا بودن و جاودانگی را معنا کنند . تولدی دوباره ، تولدی همراه با پاکی و معصومیتی ابدی . مگر می شود در معامله با خدا ضرر کرد؟ " همانا کسانی که در راه خدا می میرند ، زنده اند " . جان در راه معشوق دادن و رسیدن به جمله " همانا لیلی تو منم " . در سراسر بیقراری های این سرزمین جاپاهای استوار ، تک تکِ اوج گرفتن هایمان را معنی می کند ، اگر قدم بگذاریم " پله پله می رویم تا ملاقات خدا " و اینگونه بود که شهید ، شهید شد و شادی را با غم و غم را با شادی پیوند داد . به یادِ شمالی ترین و جنوبی ترین و شرقی ترین و غربی ترین جوانان پاک وطنمان که حضورشان تنها راه روشن این روزهایمان است . . از خون جوانان وطن لاله دمیده . . از ماتم سرو قدشان سرو خمیده .
+ |
چهارشنبه 23 اردیبهشت1388- - علی
بلندتر از قهقهه های تمسخر آمیز فریاد می زنم: من که جز تو چیزی ندارم ...
+ |